حسرت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
کان حکایت کردی از ایام دیر پیر گشتیم عاقبت مشتی امیر   خوب گفتی از دبیرستان فیض سرزمینی پر شده از مرد حیض   آن زعیمان به باطن بدسرشت کان حکیمان پر از اخلاق زشت   با همه این ها که گفتی، لیک من معتقد هستم که خوش بودیم هم   تشتکی یا میوه ی دار بلوط می ن
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها : دبیرستان,
باران شو و لبریز شو از گونه و از روی خداوند لبخند بزن بر همه دنیا و بزن شانه تو بر موی خداوند   خواهی که بدانی چه بود خیر دو دنیا؟ یکدم بکن از لطف نگاهی به یتیمان و برو سوی خداوند   یکبار تو از مهر بزن بوسه به پیشانی مادر یک عمر نشین در بر معشوقه و س
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها :
آه آنقدر دلم می گیرد که به خاطر آرم..... سی و یک سال ز عمرم  طی شد و هنوز..... کودکی های زیادیست که من محتاجم شیشه های بسیاریست که من نشکستم پشت بام مش خلیل کنج خرپشته پیر توپ های بسیاریست که بر جا ماندست تیله های رنگی سالها در انبار توی صندوقچه چوب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها :
نیامدی هنوز و من، چه تشنه ام به دیدنت چه ناشکیب و مضطرب، برای بوسه بر لبت   چه اشک ها و خنده ها، خریده ای برایمان تمام لحظه ها که تو لگد زنی به مادرت   صدای قلب نازکت، برای من ترانه شد خدا کند که نشنوی، صدای دل شکستنت   نگار مهربان من، بیا به خانه  
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها :
  یک روز خواهد شد که این قاب مجازی بهر دو چشم منتظر پیغام دارد بعد از زمانی دور؛ این پیج خصوصی مهمان بس دیر آشنا انگار دارد یک صبح خواهد شد؛ خدای خود چه دیدی آن آشنا در این حوالی کار دارد ار دانم این دلدادگی وهم است اینسان اما دلم بر بودنش اصرار د
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها :
دلم عاشقانه می خواهد از آن عاشقانه های پر از شرم و حیا عاشقانه هایی از جنس مخفی کاری و هیجان از همانهایی که هر دیدار، سیب سرخی می شد بافته بر گونه اش و هر نگاه؛ قندی بود که در دلم آب می شد و دزدیدن نگاهش از من.....  آخ که چه دزدی عاشقانه ای دیگر دلم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها :
 باز یک بار دگر سال به سر آمد و ما                                   دیده بر سبزی آفاق گشودیم وچه وه   باز هم سردی ایام گذشت از سر و ما                                 بر سر خوان چمن نغمه سرودیم وچه وه   چرخ دوار فلک نیستد از حرکت و ما               
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها :
  چه لب ها که بوسیده نشد چه راز ها که گفته نشد و چه نگاه ها که به در ماند سیرابم سیراب از این همه حسرت چیز هایی همیشه در دل هست. جوانتر که بودم بیشتر می نوشتم و حالا نه اینکه عاشق تر نباشم اما عشق را در گنجه خانه نگه می دارم و کمتر از آن سراغ می گیرم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 13:16
برچسب‌ها :